کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 270

روزی بوموسی از شیخ پرسید: بامدادت چون است؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 267

    شیخ گفت: سی سال است تااز حق دل صافی می خواهم، هنوز نیافته ام. به یک ساعت از برای تو دل صافی از کجا آرم؟

    #
  2. 268

    و گفت: خلق پندارند که راه به خدای روشنتر از آفتاب است، و من چندین سال است تا از او می خواهم که مقدار سر سوزنی از این راه بر من گشاده گرداند و نی شود.

    #
  3. 269

    نقل است که آن روز که بلایی بدو نرسیدی گفتی: الهی! نان فرستادی، نان خورش می باید. بلایی فرست تا نان خورش کنم.

    #
  4. 270

    روزی بوموسی از شیخ پرسید: بامدادت چون است؟

    انتخاب‌شده
  5. 271

    گفت: مرا نه بامداد است و نه شبانگاه.

    #
  6. 272

    و گفت به سینه ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاین ما از طاعت مقبول و خدمت پسندیده پراست. اگر مارا می خواهی چیزی بیاور که ما را نبود.

    #
  7. 273

    گفتم: خداوندا! آن چه بود که تو را نباشد؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 270 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.