کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 272

و گفت به سینه ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاین ما از طاعت مقبول و خدمت پسندیده پراست. اگر مارا می خواهی چیزی بیاور که ما را نبود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 269

    نقل است که آن روز که بلایی بدو نرسیدی گفتی: الهی! نان فرستادی، نان خورش می باید. بلایی فرست تا نان خورش کنم.

    #
  2. 270

    روزی بوموسی از شیخ پرسید: بامدادت چون است؟

    #
  3. 271

    گفت: مرا نه بامداد است و نه شبانگاه.

    #
  4. 272

    و گفت به سینه ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاین ما از طاعت مقبول و خدمت پسندیده پراست. اگر مارا می خواهی چیزی بیاور که ما را نبود.

    انتخاب‌شده
  5. 273

    گفتم: خداوندا! آن چه بود که تو را نباشد؟

    #
  6. 274

    گفت: بیچارگی و عجز و نیاز و خواری و شکستگی.

    #
  7. 275

    و گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 272 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.