نثر · شماره 272
و گفت به سینه ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاین ما از طاعت مقبول و خدمت پسندیده پراست. اگر مارا می خواهی چیزی بیاور که ما را نبود.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 269
نقل است که آن روز که بلایی بدو نرسیدی گفتی: الهی! نان فرستادی، نان خورش می باید. بلایی فرست تا نان خورش کنم.
# - 270
روزی بوموسی از شیخ پرسید: بامدادت چون است؟
# - 271
گفت: مرا نه بامداد است و نه شبانگاه.
# - 272
و گفت به سینه ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاین ما از طاعت مقبول و خدمت پسندیده پراست. اگر مارا می خواهی چیزی بیاور که ما را نبود.
انتخابشده - 273
گفتم: خداوندا! آن چه بود که تو را نباشد؟
# - 274
گفت: بیچارگی و عجز و نیاز و خواری و شکستگی.
# - 275
و گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 272 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.