نثر · شماره 273
گفتم: خداوندا! آن چه بود که تو را نباشد؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 270
روزی بوموسی از شیخ پرسید: بامدادت چون است؟
# - 271
گفت: مرا نه بامداد است و نه شبانگاه.
# - 272
و گفت به سینه ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاین ما از طاعت مقبول و خدمت پسندیده پراست. اگر مارا می خواهی چیزی بیاور که ما را نبود.
# - 273
گفتم: خداوندا! آن چه بود که تو را نباشد؟
انتخابشده - 274
گفت: بیچارگی و عجز و نیاز و خواری و شکستگی.
# - 275
و گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.
# - 276
و گفت: از نماز جز ایستادگی تن ندیدم، و از روزه جز گرسنگی ندیدم. آنچه مراست از فضل اوست، نه از فعل من.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 273 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.