نثر · شماره 280
شیخ مردی را دید که می گفت: عجب دارم از کسی که او را داند و طاعتش نکند.یعنی عجب بود که بر جای بماند
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 277
پس فت: به جهد و کسب هیچ حاصل نتوان کرد و این حدیث که مرااست بیش از هر دو کون است، لکن بنده نیکبخت آن بود که می رود، ناگاه پای او به گنجی فرورود و توانگر گردد.
# - 278
و گفت: هر مرید که در ارادت آمد مرا فروتر بایست آمد، و برای او با او سخن گفت.
# - 279
نقل است که چون در صفات حق سخن گفتی شادمان و ساکن بودی، و چون در ذات حق سخن گفتی از جای برفتی، و در جنبش آمدی. و گفتی: آمد، آمد! و به سرآمد.
# - 280
شیخ مردی را دید که می گفت: عجب دارم از کسی که او را داند و طاعتش نکند.یعنی عجب بود که بر جای بماند
انتخابشده - 281
نقل است که از او پرسیدند: این درچه به چه یافتی و بدین مقام بچه رسیدی؟
# - 282
گفت: شبی در کودکی از بسطام بیرون آمدم ماهتاب می تافت. جهان آرمیده و حضرتی دیدم که هیجده هزار عالم درجنب آن حضرت ذره ای نمود.
# - 283
شوری در من افتاد و حالتی عظیم بر من غالب شد. گفتم خداوندا! درگاهی بدین عظیمی و چنین خالی و کارهایی بدین شگرفی و چنین تنهایی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 280 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.