نثر · شماره 284
هاتفی آواز داد: درگاه خالی نیه از آن است که کسی نمی آید، از آن است که ما نمی خواهیم! که هر ناشسته رویی شایسته ی این درگاه نیست. نیت کردم که جمله خلایق را بخواهم. باز خاطری آمد که مقام شفاعت محمد راست علیه السلام. ادب نگاه داشتم. خطابی شنیدم که: بدین یک ادب که نگاه داشتی نامت بلند گردانیدم. چنانکه تا قیامت گویند سلطان العارفین بایزید.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 281
نقل است که از او پرسیدند: این درچه به چه یافتی و بدین مقام بچه رسیدی؟
# - 282
گفت: شبی در کودکی از بسطام بیرون آمدم ماهتاب می تافت. جهان آرمیده و حضرتی دیدم که هیجده هزار عالم درجنب آن حضرت ذره ای نمود.
# - 283
شوری در من افتاد و حالتی عظیم بر من غالب شد. گفتم خداوندا! درگاهی بدین عظیمی و چنین خالی و کارهایی بدین شگرفی و چنین تنهایی؟
# - 284
هاتفی آواز داد: درگاه خالی نیه از آن است که کسی نمی آید، از آن است که ما نمی خواهیم! که هر ناشسته رویی شایسته ی این درگاه نیست. نیت کردم که جمله خلایق را بخواهم. باز خاطری آمد که مقام شفاعت محمد راست علیه السلام. ادب نگاه داشتم. خطابی شنیدم که: بدین یک ادب که نگاه داشتی نامت بلند گردانیدم. چنانکه تا قیامت گویند سلطان العارفین بایزید.
انتخابشده - 285
در پیش امام جعفر ابونصر فشیری گفتند: بایزید چنین حکایت فرموده استکه من دوش خواستم از کرم ربوبیت درخواهم تا ذیل غفران برجرایم خلق اولین و آخرین پوشد لیکن شرم داشتم که بدین قدر حاجت به حضرت کرم مراجعت کنم و شفاعت، که مقام صاحب شریعت است - در تصرف خویش آرم، ادب نگاه اشتم.
# - 286
قشیری گفت: بهذی الهمه نال مانال. بایزید
# - 287
بدین همت بلند در اوج شرف به پرواز رسیده است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 284 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.