نثر · شماره 368
و گفت: چون عارف خاموش بود مرادش آن بود که باحق سخن گوید، و چون چشم بر هم نهد مقصودش آن بود که چون باز کند به حق نگرد. و چون سر به زانو نهد طلب آن کند که سر برندارد تا اسرافیل صور بدمد از بسیاری انس که به خدای دارد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 365
و گفت: دنیا اهل دنیا را غرور در غرور است و آخرت اهل آخرت را سرور در سرور است، و دوستی حق اهل معرفت را نور در نور.
# - 366
و گفت: در معاینه کار نقد است اما در مشاهده نقد نقد است.
# - 367
و گفت: عبادت اهل معرفت را پاس انفاس است.
# - 368
و گفت: چون عارف خاموش بود مرادش آن بود که باحق سخن گوید، و چون چشم بر هم نهد مقصودش آن بود که چون باز کند به حق نگرد. و چون سر به زانو نهد طلب آن کند که سر برندارد تا اسرافیل صور بدمد از بسیاری انس که به خدای دارد.
انتخابشده - 369
و گفت: سوار دل باش و پیاده تن.
# - 370
و گفت: علامت شناخت حق گریختن از خلق باشد و خاموش بودن در معرفت او.
# - 371
و گفت: هرکه به حق مبتلا گشت مملکت از او دریغ ندارند و او خود به هردو سرای سرفرونیارد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 368 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.