نثر · شماره 468
گفت: آن وقت که فانی گردد در تحت اطلاع حق، و باقی شود در بساط حق بی نفس و بی خلق. پس او فانی بود باقی و باقی بود فانی و مرده ای بود زنده و زنده ای بود مرده و محجوبی بود مکشوف بود و مکشوفی بود محجوب.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 465
و گفت: عارف آن است که در خواب جز خدای نبیند و با کس جز از وی موافقت نکند و سر خود جز با وی نگشاید.
# - 466
پرسیدند از امر به معروف و نهی از منکر. گفت: در ولایتی باشید که در وی امر معروف و نهی از منکر نباشد که هردو در ولایت خلق است. در حضرت وحدت نه امر معروف است و نه نهی منکر باشد.
# - 467
گفتند: مرد کی داند که به حقیقت معرفت رسیده است؟
# - 468
گفت: آن وقت که فانی گردد در تحت اطلاع حق، و باقی شود در بساط حق بی نفس و بی خلق. پس او فانی بود باقی و باقی بود فانی و مرده ای بود زنده و زنده ای بود مرده و محجوبی بود مکشوف بود و مکشوفی بود محجوب.
انتخابشده - 469
شیخ را گفتند: سهل عبدالله در معرفت سخن گوید.
# - 470
گفت: سهل برکناره دریا رفته و در گرداب افتاده.
# - 471
گفتند: ای شیخ! آنکه در بحر غرق شود، حال او چو ن بود؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 468 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.