کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 471

گفتند: ای شیخ! آنکه در بحر غرق شود، حال او چو ن بود؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 468

    گفت: آن وقت که فانی گردد در تحت اطلاع حق، و باقی شود در بساط حق بی نفس و بی خلق. پس او فانی بود باقی و باقی بود فانی و مرده ای بود زنده و زنده ای بود مرده و محجوبی بود مکشوف بود و مکشوفی بود محجوب.

    #
  2. 469

    شیخ را گفتند: سهل عبدالله در معرفت سخن گوید.

    #
  3. 470

    گفت: سهل برکناره دریا رفته و در گرداب افتاده.

    #
  4. 471

    گفتند: ای شیخ! آنکه در بحر غرق شود، حال او چو ن بود؟

    انتخاب‌شده
  5. 472

    گفت: از آنجا که دیدار خلق است تا پروای هردو کون بود و بساط گفت و گوی درنوردد که من عرف الله کل لسانه.

    #
  6. 473

    گفتند: درویشی چیست؟

    #
  7. 474

    گفت: آنکه کسی را در کنج دل خویش پای به گنجی فرو شود و آن را رسوای آخرت گویند، در آن گنج گوهری یابد، آن را محبت گویند. هرکه آن گوهر یافت او درویش است.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 471 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.