کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 520

و گفت: حق را به خواب دیدم، مرا گفت: یا بایزید! چه می خواهی؟ گفتم: آن می خواهم که تو می خواهی. فرمود که من تو را ام چنانکه تو مرائی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 517

    و گفت: خدای تعالی بر اسرار خلق مطلع است به هر سر که نگرد خالی بیند مگر سر بایزید که از خود پر بیند.

    #
  2. 518

    و گفت: ای بسا کسا که به مانزدیک است و از مادور است و ای بسا کسی که از ما دور است و به ما نزدیک است.

    #
  3. 519

    و گفت: در خواب دیدم که زیادت می خواستم از حق تعالی. پس از توحید بیدار شدم، گفتم: یارب! زیادت نمی خواهم بعد از توحید.

    #
  4. 520

    و گفت: حق را به خواب دیدم، مرا گفت: یا بایزید! چه می خواهی؟ گفتم: آن می خواهم که تو می خواهی. فرمود که من تو را ام چنانکه تو مرائی.

    انتخاب‌شده
  5. 521

    و گفت: حق را به خواب دیدم. پرسیدم که راه به تو چونست. گفت: ترک خود گوی که به من رسیدی.

    #
  6. 522

    و گفت: خلق پندارند که من چون ایشان یکی ام. اگر صفت من در عالم غیب بینند همه هلاک شوند.

    #
  7. 523

    و گفت: مثل من چون مثل دریاست که آن را نه عمق پدید است نه اول و آخر پیداست.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 520 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.