نثر · شماره 554
و گفت: الهی!تا با توام بیشتر از همه ام و تا با خودم کمتر از همه ام.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 551
و گفت: آن که نطق او بی ینطبق و بی یسمع و بی یبصر بود. تا لاجرم حق بر زبان بایزید سخنی گوید و آن، آن بود که: لوائی اعظم من لواء محمد. بلی!
# - 552
مناجاه شیخ بایزید قدس الله روحه العزیز
# - 553
بایزید را مناجاتی است. بارخدایا! تا کی میان من و تومن و تویی بود؟ منی از میان بردار تا منیت من به تو باشد، تا من هیچ نباشم.
# - 554
و گفت: الهی!تا با توام بیشتر از همه ام و تا با خودم کمتر از همه ام.
انتخابشده - 555
و گفت: الهی!مرا فقر و فاقه به تو رسانید و لطف تو آن را زایل نگردانید.
# - 556
و گفت: الهی!مرا زاهدی نمی باید، و قرایی نمی باید، و عالمی نمی باید. اگر مر از اهل چیزی خواهی گردانید از اهل شمه ای از اسرار خود گردان، وبه درجه دوستان خود برسان. الهی! ناز به تو کنم و ازتوبه تو رسم. الهی! چه نیکوست واقعات الهام تو برخطرات دلها، و چه شیرین است روش افهام تو در راه غیبها، و چه عظیم است حالتی که خلق کشف نتوانند کرد، و زبان وصف آن دوست دارم. ونداند و این قصه به سرنیامد و گفت الهی عجب نیست از آنکه من ترا من بنده عاجز و ضعیف محتاج. عجب آنکه تو مرا دوست داری و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی.
# - 557
و گفت: خدایا !که می ترسم اکنون به تو چنین شادم چگونه شادمان نباشم اگر ایمن گردم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 554 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.