نثر · شماره 683
نقل است که روزی جوانی بیامد و در پای عبدالله افتاد و زار زار بگریست. و گفت گناهی کرده ام. از شرم نمی توانم گفت:
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 680
و گفت: رجاء اصلی آن است که از خوف پدید آید، و خوف اصلی آن است که از صدق اعمال پدید آید و صدق اعمال از تصدیق پدید آید و هررجا که در مقدمه آن خوف نبود زود بود که آنکس ایمن گردد و ساکن شود.
# - 681
و گفت: آنچه خوف انگیزد تا در دل قرار گیرد دوام مراقبت بود در نهان وآشکارا.
# - 682
نقل است که پیش او حدیث غیبت می رفت. گفت: اگر من غیبت کنم مادر وپدر خود را غیبت کنم که ایشان به احسان من اولیترند.
# - 683
نقل است که روزی جوانی بیامد و در پای عبدالله افتاد و زار زار بگریست. و گفت گناهی کرده ام. از شرم نمی توانم گفت:
انتخابشده - 684
عبدالله گفت: بگوی تا چه کرده ای؟
# - 685
گفت: زنا کرده ام.
# - 686
گفت: ترسیدم که مگر غیبت کرده ای.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 683 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.