نثر · شماره 81
و او سرمی جنبانید که: چه می گویید؟ بهشت هرگز به من نرسد یا به چون من کسی دهند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 78
نقل است که چون یکی از شاگردان سفیان به سفر شدی گفتی: اگر جایی مرگ ببینید برای من بخرید.
# - 79
چون اجلش نزدیک آمد بگریست و گفت: مرگ به آرزو خواستم، اکنون مرگ سخت است. کاشکی همه سفر چنان بودی که بعصایی و رکوه ای راست شدی. ولکن القدوم علی الله شدید.
# - 80
به نزدیک خدای شدن آسان نیست و هرگاه که سخن مرگ و استیلای او شنیدی چند روزاز خود برفتی و به هرکه رسیدی، گفتی: استعد لموت قبل نزوله. ساخته باش مرگ را بیش از آنکه ناگاه تور بگیرد. از مرگ چنین می ترسیدو به آرزو می خواست و در آن وقت یارانش می گفتند: خوشت باد در بهشت.
# - 81
و او سرمی جنبانید که: چه می گویید؟ بهشت هرگز به من نرسد یا به چون من کسی دهند.
انتخابشده - 82
پس بیماری او در بصره بود و امیر بصره خواست تا جامگی به وی دهد. اورا طلب کردند. در ستورگاهی بود که رنج شکم داشت و از عبادت یک دم نمی آسود و آن شب حساب کردند. شصت بارآب دست کرده بود و وضو می ساخت و در نماز می رفت، بازش حاجت می آمد. گفتند: آخر وضو مساز.
# - 83
گفت: می خواهم تا چون عزرائیل درآید، طاهر باشم نه نجس، که پلید به جناب حضرت روی نتوان نهاد.
# - 84
عبدالله مهدی گفت: سفیان گفت روی من بر زمین نه، که اجل من نزدیک آمد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 81 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.