کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 92

دیگری به خواب دید. گفت: خدای با تو چه کرد؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 89

    سفیان گفت: این پاسبان دین من بود ودین خود را به دین توانستم داشت که ابلیس به دین بر من دست نبرد، که اگر گفتی امروز چه خوری و چه پوشی؟ گفتمی: اینک زر! گر گفتی: کفن نداری! گفتمی اینک زر! وسواس او را از خود دفع کردمی، هرچند مرا بدین حاجت نبود.

    #
  2. 90

    پس کلمه شهادت بگفت و جان تسلیم کرد. و گویند وارثی بود او را، در بخارا، بمرد. علمای بخارا آن مار را نگاه داشتند. سفیان را خبر شد. عزم بخارا کرد. اهل بخارا تا لب آب استقبال کردند و به اعزاز تمام در بخارا بردند، و سفیان هژده ساله بود و آن زر بدو دادند و آن را نگاه می داشت، تا از کسی چیزی نباید خواست، تا یقین شد که وفات خواهد کردبه صدقه داد. و آن شب که وفات کرد آوازی شنیدند که مات الورع مات الورع. پس او را به خواب دیدند. گفتند: چون صبر کردی با وحشت و تاریکی گور؟

    #
  3. 91

    گفت: گور من مرغزاری است از مرغزارهای بهشت.

    #
  4. 92

    دیگری به خواب دید. گفت: خدای با تو چه کرد؟

    انتخاب‌شده
  5. 93

    گفت: یک قدم بر صراط نهادم، و دیگر در بهشت.

    #
  6. 94

    دیگری به خواب دید که در بهشت از درختی به درختی می پریدی. پرسید این به چه یافتی؟

    #
  7. 95

    گفت: به ورع.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 92 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.