نثر · شماره 61
جوانی برخاست و گفت: آنجا که آن چهار دانگ در جیب می نهادی خدای تعالی حاضر نبود و آن ساعت اعتماد بر خدای نبوده بود.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 58
ابراهیم برخاست و سر او د رکنار گرفت و ببوسید.
# - 59
وقال انت الاستاد و الله.
# - 60
چون از مکه به بغداد آمد مجلس گفت و سخن او بیشتر در توکل بود و در اثنای سخن گفت: در بادیه فرو شدم، چهار دانگ سیم داشتم در جیب و همچنان دارم.
# - 61
جوانی برخاست و گفت: آنجا که آن چهار دانگ در جیب می نهادی خدای تعالی حاضر نبود و آن ساعت اعتماد بر خدای نبوده بود.
انتخابشده - 62
شقیق متغیر شد و بدان اقرار کرد و گفت: راست می گویی. و از منبر فرود آمد.
# - 63
نقل است که پیری پیش او آمد و گفت: گناه کرده ام بسیار و می خواهم که توبه کنم.
# - 64
گفت: دیر آمدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 61 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.