نثر · شماره 39
نقل است که او را بر کسی مالی بود و در محلت آن شخص شاگردی از آن امام وفات کرد. اما م به نماز او رفت. آفتابی عظیم بود و در آن جا هیچ سایه نبود الا دیواری که از آن مرد بود که مال به امام می بایست داد. مردمان گفتند: در این سایه ساعتی بنشین.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 36
پس گستاخ وار دررفت و بیرون آورد، و ابوحنیفه گفت: این کودک حلالزاده نیست.
# - 37
تفحص کردند، چنان بود، گفتند: ای امام مسلمانان! از چه دانستی؟
# - 38
گفت: اگر حلالزاده بودی حیا مانع آمدی.
# - 39
نقل است که او را بر کسی مالی بود و در محلت آن شخص شاگردی از آن امام وفات کرد. اما م به نماز او رفت. آفتابی عظیم بود و در آن جا هیچ سایه نبود الا دیواری که از آن مرد بود که مال به امام می بایست داد. مردمان گفتند: در این سایه ساعتی بنشین.
انتخابشده - 40
گفت:
# - 41
مرا برصاحب این دیوار مالی است. روا نباشد که از دیوار او تمتعی به من رسد. که پیغمبر فرموده است کل قرض جر منفعه فهو ربوا. اگر منفعتی گیرم ربا باشد نقل است که او را یک بار محبوس کردند یکی از ظلمه بیامد و گفت مرا قلمی بتراش.
# - 42
گفت: نتراشم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 39 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.