نثر · شماره 43
گفت : چرا نمی تراشی
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
گفت:
# - 41
مرا برصاحب این دیوار مالی است. روا نباشد که از دیوار او تمتعی به من رسد. که پیغمبر فرموده است کل قرض جر منفعه فهو ربوا. اگر منفعتی گیرم ربا باشد نقل است که او را یک بار محبوس کردند یکی از ظلمه بیامد و گفت مرا قلمی بتراش.
# - 42
گفت: نتراشم.
# - 43
گفت : چرا نمی تراشی
انتخابشده - 44
گفت: ترسم که از آن قوم باشم که حق تعالی فرموده است احشرو الذین ظلموا و ازواجهم الایه.
# - 45
و هرشب سیصد رکعت نماز کرد ی. روزی می گذشت، زنی با زنی گفت: این این مرد هر شب پانصد رکعت نماز می کند. امام آن بشنید. نیت کرد که بعد از آن پانصد رکعت نماز کند، در هرشبی تا ظن ایشان راست شود.
# - 46
روز دیگر می گذشت کودکان گفتندبا هم دیگر که : این مرد که می رود هر شب هزار رکعت نماز می کند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.