نثر · شماره 74
گفت: نه از جهت مال بود و لکن من یقین می دانم که مال حلال هرگز به آب و گل خرج نرود و من مال خود را حلال می دانم. چون از من چیزی خواستند کراهیت آن بود که در مال حلال من شبهتی پدید آمد و از آن سبب عظیم می رنجیدم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 71
نقل است که مسجدی عمارت می کردند از بهر تبرک. از ابوحنیفه چیزی بخواستند.
# - 72
بر امام گران آمد. مردمان گفتند: ما را غرض به تبرک است. آنچه خواهد بدهد.
# - 73
درستی زر بداد به کراهیتی تمام. شاگردان گفتند: ای امام! تو کریمی و عالمی و در سخا همتا نداری. این قدر زر دادن چرا بر تو گران آمد؟
# - 74
گفت: نه از جهت مال بود و لکن من یقین می دانم که مال حلال هرگز به آب و گل خرج نرود و من مال خود را حلال می دانم. چون از من چیزی خواستند کراهیت آن بود که در مال حلال من شبهتی پدید آمد و از آن سبب عظیم می رنجیدم.
انتخابشده - 75
چون روزی چند برآمد آن درست بازآوردند و گفتند: پشیز است.
# - 76
امام عظیم شاد شد.
# - 77
نقل است که در بازار می گذشت. مقدار ناخنی گل بر جامه او چکید. به لب دجله رفت و می شست. گفتند: ای امام! تو مقدار معین نجاست برجامه رخصت می دهی این قدر گل را می شویی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 74 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.