کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 79

و گویند که که چون داود طایی مقتداشد، ابوحنیفه را گفت: اکنون چه کنم؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 76

    امام عظیم شاد شد.

    #
  2. 77

    نقل است که در بازار می گذشت. مقدار ناخنی گل بر جامه او چکید. به لب دجله رفت و می شست. گفتند: ای امام! تو مقدار معین نجاست برجامه رخصت می دهی این قدر گل را می شویی؟

    #
  3. 78

    گفت: آری. آن فتوی است، و این تقوی است. چنانکه رسول علیه السلام نیم گرده بلال را اجازت نداد که مدخر کند و یک ساله زنان را قوت نهاد.

    #
  4. 79

    و گویند که که چون داود طایی مقتداشد، ابوحنیفه را گفت: اکنون چه کنم؟

    انتخاب‌شده
  5. 80

    گفت: بر تو باد بر کار بستن علم که هر علمی که آن را کار نبندی چون جسدی بود بی روح.

    #
  6. 81

    و گویند: خلیفه عهد به خواب دید ملک الموت را. از او پرسید: که عمر من چند مانده است؟

    #
  7. 82

    ملک الموت پنج انگشت برداشت و بدان اشارت کرد. تعبیر این خواب از بسیار کس پرسید. معلوم نمی شد. ابوحنیفه را پرسید. گفت: اشارت پنج انگشت به پنج علم است. یعنی آن پنج علم کس نداند و این پنج علم در این آیه است که حق تعالی می فرماید: ان الله عنده علم الساعه و ینزل الغیث و یعلم ما فی الارحام و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بای ارض تموت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 79 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.