نثر · شماره 86
پس پیغامبر فرمود که او را آب ده.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 83
شیخ ابوعلی بن عثمان الجلا گوید: به شام بودم. بر سر خاک بلال موذن رضی الله عنه خفته بود م. در خواب خود را در مکه دیدم که پیغامبر علیه السلام از باب بنی شیبه درآمدی و پیری در بر گرفته. چنانکه اطفال را در بر گیرند. به شفقتی تمام من پیش او دویدم و بر پایش بوسه دادم و در تعجب آن بودم که این پیر کیست. پیغمبر به حکم معجزه بر باطن من مشرف شد و گفت: این امام اهل دیار توست. ابوحنیفه رحمهالله علیه.
# - 84
نقل است که نوفل بن حیان گفت: چون ابوحنیفه وفات کرد قیامت به خواب دیدم که جمله خلایق در حساب گاه ایستاده بودند و پیغمبر علیه السلام را دیدم بر لب حوض ایستاده و بر جانب او از راست و بچپ مشایخ دیدم ایستاده و پیری دیدم نیکوروی و سر و روی سفید. روی به روی پیغمبر نهاده و امام ابوحنیفه را دیدم در برابر پیغامبر ایستاده. سلام کردم. گفتم: مرا آب ده.
# - 85
گفت: تا پیغمبر اجازه دهد.
# - 86
پس پیغامبر فرمود که او را آب ده.
انتخابشده - 87
جامی آب به من داد. من وا صحاب از آن جام آب خوردیم که هیچ کم نشد. با ابوحنیفه گفتم: بر راست پیغمبر آن پیر کیست؟
# - 88
گفت: ابراهیم خلیل، و بر چپ ابوبکر صدیق.
# - 89
همچنین پرسیدم و به انگشت عقد می گرفتم، تا هفده کس پرسیدم، چون بیدار شدم هفده عقد گرفته بودم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 86 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.