نثر · شماره 43
امام وقتی سطلی به گرو نهاده بود. چون باز می گرفت بقال دو سطل آورد. گفت: آن خود بردار که من نمی شناسم از آن تو کدام است.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
شاگرد گفت: چگونه؟
# - 41
گفت: آن وقت در باطن خود طمع آن ندیده باشد. این ساعت چون بیند بستاند.
# - 42
وقتی شاگردی دیرینه را مهجور کرد، به سبب آنکه بیرون در خانه را به کاه گل بیندوده بود. گفت: یک ناخن از شاهراه مسلمانان گرفته تو را نشاید علم آموختن.
# - 43
امام وقتی سطلی به گرو نهاده بود. چون باز می گرفت بقال دو سطل آورد. گفت: آن خود بردار که من نمی شناسم از آن تو کدام است.
انتخابشده - 44
امام احمد سطل رها کرد و برفت.
# - 45
نقل است که مدتی احمد را آروزی عبدالله مبارک می کرد تا عبدالله آنجا آمد. پسر احمد گفت: ای پدر! عبدالله مبارک به درخانه است. که به دیدن تو آمده است.
# - 46
امام احمد راه ندارد. پسرش گفت: در این چه حکمت است که سالهاست تا در آرزوی او می سوختی. اکنون که دولتی چنین به در خانه تو آمده است، راه نمی دهی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.