نثر · شماره 61
گفت: من نمی دا نم قومی را بر روی زمین بزرگ همت تر از آن قوم که همت ایشان پاره ای نان بیش نبود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 58
گفتند: این صوفیان که در مسجد آدینه نشسته اند بر توکل بی علم؟
# - 59
گفت: غلط می کنید که ایشان را علم نشانده است.
# - 60
گفتند: همه همت ایشان درنانی شکسته بسته است.
# - 61
گفت: من نمی دا نم قومی را بر روی زمین بزرگ همت تر از آن قوم که همت ایشان پاره ای نان بیش نبود.
انتخابشده - 62
و چون وفاتش نزدیک آمد، از آن زخم که گفتم که در درجه شهدا بود، در آن حالت به دست اشارت می کرد و به زبان می گفت: نه هنوز!
# - 63
پسرش گفت: ای پدر!این چه حال است؟
# - 64
گفت: وقتی با خطر است. چه وقت جواب است؟ به دعا مددی کن از جمله آن حاضران که بربالین اند عن الیمین و عن الشمال قعید. یکی ابلیس است در برابر ایستاده و خاک ادبار بر سر می ریزد و می گوید ای احمد! جان بردی از دست من. من می گویم: نه هنوز، نه هنوز! تا یک نفس مانده است جای خطر است، نه جای امن.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 61 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.