نثر · شماره 65
و چون وفات کرد و جنازه او برداشتند مرغان می آمدند و خود را بر جنازه او می زدند. تا چهل و دوهزار گبر و جهود و ترسا مسلمان شدند و زنارها می انداختند و نعره می زدند و لااله الا الله می گفتند و سبب آن بود که حق تعالی گریه بر چهار قوم انداخت و به افراط در آن روز یکی بر مغان و دیگر برجهودان؛ و دیگر برترسایان و دیگر برمسلمانان. اما از بزرگی پرسیدند: نظر او در حیات بیش بود یا در ممات؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 62
و چون وفاتش نزدیک آمد، از آن زخم که گفتم که در درجه شهدا بود، در آن حالت به دست اشارت می کرد و به زبان می گفت: نه هنوز!
# - 63
پسرش گفت: ای پدر!این چه حال است؟
# - 64
گفت: وقتی با خطر است. چه وقت جواب است؟ به دعا مددی کن از جمله آن حاضران که بربالین اند عن الیمین و عن الشمال قعید. یکی ابلیس است در برابر ایستاده و خاک ادبار بر سر می ریزد و می گوید ای احمد! جان بردی از دست من. من می گویم: نه هنوز، نه هنوز! تا یک نفس مانده است جای خطر است، نه جای امن.
# - 65
و چون وفات کرد و جنازه او برداشتند مرغان می آمدند و خود را بر جنازه او می زدند. تا چهل و دوهزار گبر و جهود و ترسا مسلمان شدند و زنارها می انداختند و نعره می زدند و لااله الا الله می گفتند و سبب آن بود که حق تعالی گریه بر چهار قوم انداخت و به افراط در آن روز یکی بر مغان و دیگر برجهودان؛ و دیگر برترسایان و دیگر برمسلمانان. اما از بزرگی پرسیدند: نظر او در حیات بیش بود یا در ممات؟
انتخابشده - 66
گفت: او را دو دعا مستجاب بود. یکی آنکه گفتی بار خدایا هرکه را ایمان داده ای بده و هرکه را ایمانداده باز مستان. از این دو دعا یکی در حال اجابت افتاد تا هرکه را ایمان داده بود بازنگرفت و دیگر در حال مرگ تا ایشان را اسلام روزی کرد.
# - 67
و محمد بن خزیمه گفت: احمد را به خواب دیدم، بعد از وفات، می لنگیدی. گفتم: این چه رفتار است؟ گفت: رفتن است؟ گفت: رفتن من به دارالسلام.
# - 68
گفتم: خدای با تو چه کرد؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 65 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.