کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 19

گفت: مرا با خدای عهدی است که دنیا را آبادان نکنم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 16

    ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و می گریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: می خواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟

    #
  2. 17

    یکی دیگر گفت: پیش اورفتم. سبویی آب دیدم در آفتاب نهاده. گفتم: چرا در سایه ننهی؟ گفت: چون آنجا بنهادم سایه بود. اکنون از خدای شرم دارم که از بهر نفس تنعم کنم.

    #
  3. 18

    نقل است که سرایی داشت عظیم، و در آنجا خانه بسیار بود، و تا آن ساعت در خانه مقیم بودی که خراب شدی. پس در خانه دیگر شدی. گفتند: چرا عمارت خانه نکنی؟

    #
  4. 19

    گفت: مرا با خدای عهدی است که دنیا را آبادان نکنم.

    انتخاب‌شده
  5. 20

    نقل است که همه سرای فروافتاد، جز دهلیز نماند. آن شب که وفات کرد دهلیز نیز فروافتاد.

    #
  6. 21

    یکی دیگر پیش او رفت و گفت: سقف خانه شکسته است، بخواهد افتاد.

    #
  7. 22

    گفت: بیست سال است تا این سقف را ندیده ام.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 19 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.