نثر · شماره 19
گفت: مرا با خدای عهدی است که دنیا را آبادان نکنم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 16
ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و می گریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: می خواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟
# - 17
یکی دیگر گفت: پیش اورفتم. سبویی آب دیدم در آفتاب نهاده. گفتم: چرا در سایه ننهی؟ گفت: چون آنجا بنهادم سایه بود. اکنون از خدای شرم دارم که از بهر نفس تنعم کنم.
# - 18
نقل است که سرایی داشت عظیم، و در آنجا خانه بسیار بود، و تا آن ساعت در خانه مقیم بودی که خراب شدی. پس در خانه دیگر شدی. گفتند: چرا عمارت خانه نکنی؟
# - 19
گفت: مرا با خدای عهدی است که دنیا را آبادان نکنم.
انتخابشده - 20
نقل است که همه سرای فروافتاد، جز دهلیز نماند. آن شب که وفات کرد دهلیز نیز فروافتاد.
# - 21
یکی دیگر پیش او رفت و گفت: سقف خانه شکسته است، بخواهد افتاد.
# - 22
گفت: بیست سال است تا این سقف را ندیده ام.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 19 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.