نثر · شماره 80
بعد از آن به خوابش دیدند که داود در هوا می پرید و می گفت: این ساعت از زندان خلاص یافتم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 77
بزرگی گفت: درحالت بیماری در آن دهلیز خراب خفته بود و گرمایی عظیم و خشتی زیر سر نهاده و در نزع بود و قرآن می خواند. گفتم: خواهی تا بر این صحرات بیرون برم؟
# - 78
گفت: شرم دارم برای نفس درخواستی کنم که هرگز نفس را بر من دست نبود، در این حال اولیتر که نباشد.
# - 79
پس همان شب وفات کرد. داود وصیت کرده بود که مرا در پس دیواری دفن کنید تا کسی پیش روی من نگذرد. چنان کردند و امروز همچنان است. و آن شب که از دنیا برفت ا ز آسمان آواز آمد که: ای اهل زمین! داود طائی به حق رسید و حق سبحانه و تعالی از وی راضی است.
# - 80
بعد از آن به خوابش دیدند که داود در هوا می پرید و می گفت: این ساعت از زندان خلاص یافتم.
انتخابشده - 81
آن شخص بیامد تا خواب او بگوید، وفات کرده بود و از پس مرگ او از آسمان آوازی آمد که: داود به مقصود رسید، رحمهالله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 80 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.