کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

و گفت: شبی حوری دیدم از گوشه ای که در من خندید، و روشنی او به حدی بود که وصف نتوان کرد. وصف زیبایی او به جایی که در عبارت نمی گنجد. گفتم: این روشنی و جمال از کجا آوردی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    اگر دست دیگر بیرون بودی، نصیب وی بدادمانی. سوگند خوردم که هرگز دعا نکنم به سرما و گرما مگر هردو دست بیرون کرده باشم.

    #
  2. 4

    پس گفت: سبحان آن خدایی که لطف خود در بی کامی و بی مرادی تعبیه کرده است.

    #
  3. 5

    و گفت: وقتی خفته ماندم ورد من فوت شد. حوری دیدم که مرا گفت خوش می خسبی. پانصد سال است که مرا می آرایند در پرده از برای تو.

    #
  4. 6

    و گفت: شبی حوری دیدم از گوشه ای که در من خندید، و روشنی او به حدی بود که وصف نتوان کرد. وصف زیبایی او به جایی که در عبارت نمی گنجد. گفتم: این روشنی و جمال از کجا آوردی؟

    انتخاب‌شده
  5. 7

    گفت: شبی قطره ای چند از دیده باریدی. از آن، روی من شستند. این همه از آن است که آب چشم شما گلگونه رویهای حوران است، هرچند بیشتر خوبتر.

    #
  6. 8

    و گفت: مرا عادت بود به وقت نان خوردن نان و نمک خوردمی. شبی درر آن نمک یک کنجد بود که خورده آمد. یکسال وقت خود گم کردم. جایی که کنجدی نمی گنجد صد هزار شهوت با دل تو ندانم چه خواهد کرد.

    #
  7. 9

    و گفت: دوستی داشتم که هرچه خواستمی. بدادی. یکبار چیزی خواستم، گفت: چند خواهی؟ حلاوت دوستی از دلم برفت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «ذکر ابوسلیمان دارائی قدس الله روحه» است.