نثر · شماره 22
ویک روز احمد حواری را گفت: چون مردمان را بینی که بر جا عمل می کنند، اگر توانی که تو بر خوف عمل کنی بکن. لقمان پسر خود را گفت بترس ازخدای ترسیدنی که در او ناامید نشوی از رحمت او، و امید دار به خدای امید داشتی که در او ایمن نباشی از مکر او.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 19
و گفت: من می ترسم ازآن آتشی که آن عقوبت خدا است، یآ می ترسم از خدایی که عقوبت او آتش است.
# - 20
و گفت: اصل همه چیزها در دنیا واخرت خوف است. از حق تعالی هر گاه که رجا بر خوف غالب آید دل فساد یابد، وهر گاه که خوف در دل دایم بود خشوع بر دل ظاهر گردد، اگر دایم نگرددوگاه گاه بر دل خوفی می گذرد، هرگز دل راخشوع حاصل نیاید.
# - 21
وگفت: هرگزاز دلی خوف جدا نشود که نه آن دل خراب گردد.
# - 22
ویک روز احمد حواری را گفت: چون مردمان را بینی که بر جا عمل می کنند، اگر توانی که تو بر خوف عمل کنی بکن. لقمان پسر خود را گفت بترس ازخدای ترسیدنی که در او ناامید نشوی از رحمت او، و امید دار به خدای امید داشتی که در او ایمن نباشی از مکر او.
انتخابشده - 23
و گفت: چون دل خود را در شوق اندازی بعد ز آن در خوف انداز، تا آن شوق را خوف از راه برگیرد. یعنی تو این ساعت به خوف محتاجتری از آنکه به شوق.
# - 24
و گفت: فاضلترین کارها خلاف رضای نفس است و هرچیزی را علامتی است. علامت خذلان دست داشتن از گریه است و هرچیزی را زنگاری است و زنگار نور دل سیر خوردن است.
# - 25
و گفت: احتلام عقوبت است. از آن جهت می گوید علامت سیری است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 22 از «ذکر ابوسلیمان دارائی قدس الله روحه» است.