نثر · شماره 88
بسیار بود که چیزی بر دلم آید از نکته این قوم به چند روز آن را نپذیرم الا به دو گواه عدل از کتاب وسنت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 85
و مریدی را گفت: چون از دوستی خیانتی بینی عتاب مکن، که باشد در عتاب سخنی شنوی، که از آن سخت تر. مرید گفت: چون بیآزمودم چنان بود.
# - 86
احمد حواری گفت: یک روز شیخ جامه سفید پوشیده بودو گفت: کاشکی دل من در میان دلها، چون پیراهن من بودی در میان جامه.
# - 87
و شیخ جنید گوید(رحمهالله علیه )که : احتیاط وی چنان بود که گفت.
# - 88
بسیار بود که چیزی بر دلم آید از نکته این قوم به چند روز آن را نپذیرم الا به دو گواه عدل از کتاب وسنت.
انتخابشده - 89
و در مناجات گفتی: الهی چگونه شایسته خدمت تو بود آنکه شایسته خدمتگار تو نتواند بود، یا چگونه امید دارد به رحمت تو آنکه شرم نمی دارد که نجات یابد از عذاب تو.
# - 90
نقل است که وی صاحب معاذ جیل بود و علم از وی گرفته بود. چون وفاتش نزدیک آمد اصحاب گفتند: ما را بشارت ده که به حضرتی می روی که خداوند غفور و رحمان است.
# - 91
گفت: چرا نمی گویید که به حضرت خداوند ی می روی که او به صغیره ای حساب کند و به کبیره ای عذاب سخت کند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 88 از «ذکر ابوسلیمان دارائی قدس الله روحه» است.