نثر · شماره 5
و گفت: تا اکنون موعظت بر واعظان گران آمدی چنان عمل برعاملان واعظان اندک بودندی چنانکه امروز عاملان اندک اند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
و گفت: شریفترین تواضع آن است که خویشتن رابرهیچ کس فضل نبینی.
# - 3
و گفت: پیش از این مردمان دوایی بودند که از ایشان شفا می یافتند، اکنون همه دردی شده اند که آن را دوا نیست. پس طریق آن است که خدای را مونس خود سازی و کتاب او را همراز خود گردانی.
# - 4
و گفت: طمع رسنی است در گردن و بندی برپای. بینداز تا برهی.
# - 5
و گفت: تا اکنون موعظت بر واعظان گران آمدی چنان عمل برعاملان واعظان اندک بودندی چنانکه امروز عاملان اندک اند.
انتخابشده - 6
احمد حواری گفت: این سماک بیمار شد، تا آب او حاصل کردیم تا نزد طبیب بریم، نصرانئی که دروقت او بود. در راه که می رفتیم مردی را دیدیم نیکوروی و خوش بوی و پاکیزه و جامه پاک پوشیده. پیش ما بازآمد و گفت: کجا می روید؟
# - 7
گفتم: به فلان طبیب ترسا خواهیم که سماک را تجربت کند و آب می بریم تا بر وی عرضه کنیم.
# - 8
گفت: سبحان الله! دوست خدای از دشمن خدای استعانت می جوید؟ و به نزدیک وی می رود؟ بازگردید و به نزدیک ابن سماک روید و بگویید تا دست بر آن علت نهد و برخواند اعوذبالله من الشیطان الرجیم و بالحق انزلناه نزل الآیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «ذکر محمد بن سماک قدس الله روحه» است.