کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 15

نقل است که یکی از بزرگان گفت: به مجلس احمد حرب بگذشتم، مساله ای برزبان وی رفت و دل من روشن شد، چون آفتاب، چهل سال است. تا در آن ذوق مانده ام و از دل من محو نمی شود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 12

    درآن حال در آن روزن به او رسانیدند. اهل خانه بیامدند، وی را دیدند نشسته و چیزی می خورد. گفتند: این از کجا آوردی؟

    #
  2. 13

    گفت: از آنکسی که هرروز می داد.

    #
  3. 14

    بدانستند که این طریق او را مسلم شد.

    #
  4. 15

    نقل است که یکی از بزرگان گفت: به مجلس احمد حرب بگذشتم، مساله ای برزبان وی رفت و دل من روشن شد، چون آفتاب، چهل سال است. تا در آن ذوق مانده ام و از دل من محو نمی شود.

    انتخاب‌شده
  5. 16

    و احمد مرید یحیی بن یحیی بود واو باغی داشت. یک روز اندکی انگور بخورد. احمد گفت: چرا می خوری؟ گفت: این باغ ملک منست.

    #
  6. 17

    گفت: در ین دیه یک شبانه روز آب وقف است و مردمان این را گوش نمی دارند.

    #
  7. 18

    یحیی بن یحیی توبه کرد که بیش از آن باغ انگور نخورم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 15 از «ذکر احمد حرب قدس الله روحه» است.