کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

گفت: اگر گویند حاتم را علم نیست؟ گفتند: بگوییم حکمت.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    آن زاهد زمانه، آن عابد یگانه، آن معرض دنیا، آن مقبل عقبی، آن حاکم کرم، شیخ حاتم اصم رحمه الله علیه؛ از بزرگان مشایخ بلخ بود و در خراسان بر سر آمده بود. مرید شقیق بلخی بود و نیز خضرویه را دیده و در زهد و ریاضت و ورع و ادب و صدق و احتیاط بی بدل بود. توان گفت که بعد از بلوغ یک نفس بی مراقبت و بی محاسبت از وی بر نیامده بود و یک قدم بی صدق و اخلاص برنگرفته بود تابه حدی که جنید گفت: صدیق زماننا حاتم الاصم.

    #
  2. 2

    و او را در سخت گرفتن نفس و دقایق مکر نفس و معرفت رعونات نفس کلماتی عجیب است و تصانیفی معتبر و نکت و حکومت او نظیر ندارد.

    #
  3. 3

    چنانکه یکی روز یاران را گفت: اگر مردمان شما را پرسند که از حاتم چه آموزید چه گوید؟ گفتند: گوییم علم.

    #
  4. 4

    گفت: اگر گویند حاتم را علم نیست؟ گفتند: بگوییم حکمت.

    انتخاب‌شده
  5. 5

    گفت: اگر گویند حکمت نیست چه گویید؟

    #
  6. 6

    گفتند: بگوییم دو چیز. یکی خرسندی بدانچه در دست است؛ دوم نومیدی از آنچه در دست مردم است.

    #
  7. 7

    یک روز اصحاب را پرسید: که عمری است تامن رنج شما می کشم. باری، هیچ کس چنانکه می باید نشده است؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «ذکر حاتم اصم قدس الله روحه» است.