نثر · شماره 60
و گفت: علما بسه قسمند، عالم است بعلم ظاهر علم خویش را با اهل ظاهر می گوید و عالم است بعلم باطن که علم خویش را با اهل او می گوید و عالمی است که علم او میان او و میان خدای است آنرا با هیچ کس نتواند گفت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 57
گفتند: چگونه پدید آید او را کرامت؟
# - 58
گفت: بگیرد آنچه خواهد چنانکه خواهد.
# - 59
و گفت: هر دل که با علم سخت گردد از همه دلها سخت تر گردد و علامت آن دل که با علم سخت گردد آن بود که دل وی بتدبیرها و حیلتها بسته شود و تدبیر خویش بخداوند تسلیم نتواند کرد و هرکه را حق تعالی بتدبیر او باز گذارد هم بدین جهان و هم بدان جهان او را بدوزخ اندازد.
# - 60
و گفت: علما بسه قسمند، عالم است بعلم ظاهر علم خویش را با اهل ظاهر می گوید و عالم است بعلم باطن که علم خویش را با اهل او می گوید و عالمی است که علم او میان او و میان خدای است آنرا با هیچ کس نتواند گفت.
انتخابشده - 61
و گفت: آفتاب برنیامد و فرو نشد برهیچ کس نیکوتر از آنکه خدای را برگزیند برتن و مال و دنیا و جان و آخرت.
# - 62
و گفت: هیچ معصیت عظیم تر از جهل نیست.
# - 63
و گفت: بدین مجنونها بچشم حقارت منگرید که ایشانرا خلیفتان انبیاء گفتند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 60 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.