نثر · شماره 121
و گفت: بلندترین مثقام خوف آنست که بنده خایف بود تا در علم خدای تقدیر او بر چه رفته است مردی دعوی خوف می کرد. گفت: در سر تو بیرون از خوف قطعیت هیچ خوف هست؟ گفت: هست. گفت: تو خدای را نشناخته ای و از قطعیت او نترسیده ای.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 118
و گفت: خوف نر است و رجا ماده، و فرزند هردو ایمانست.
# - 119
و گفت: در هر دل که کبر بود. خوف و رجا در آن قرار نگیرد.
# - 120
و گفت: خوف دور بودن است از نواهی و رجا شتافتن است بادای اوامر وعلم رجا درست نیاید الا خایف را.
# - 121
و گفت: بلندترین مثقام خوف آنست که بنده خایف بود تا در علم خدای تقدیر او بر چه رفته است مردی دعوی خوف می کرد. گفت: در سر تو بیرون از خوف قطعیت هیچ خوف هست؟ گفت: هست. گفت: تو خدای را نشناخته ای و از قطعیت او نترسیده ای.
انتخابشده - 122
و گفت: صبر انتظار فرج است از خدای تعالی.
# - 123
و گفت: مکاشفه آنست که گفته اند لو کشف الغطا ما از ددت یقینا.
# - 124
و گفت: فتوت متابعت سنت است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 121 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.