نثر · شماره 177
او گفت: شور در باقی کنید بروید و آن شاددل را بنزد من آرید.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 174
گفتند: بر جای تو، که نشیند و بر منبر تو که سخن گوید؟
# - 175
گبری بود که او را شاددل گبر گفتند ی، پیر، چشم باز کرد و گفت بر جای من شاددل نشیند.
# - 176
خلق گفتند: مگر این پیر را عقل تفاوت کرده است، کسی را که چهارصد مرد عالم دین دار شاگرد دارد او گبری را بر جای خود نصب کند؟
# - 177
او گفت: شور در باقی کنید بروید و آن شاددل را بنزد من آرید.
انتخابشده - 178
بیاوردند چون نظر شیخ بر شاددل افتاد گفت: چون روز سوم از وفات من بگذرد بعد از نماز دیگر بر منبر رو و بجای من بنشین و خلق را سخن بگوی و وعظ کن.
# - 179
شیخ این بگفت و درگذشت.
# - 180
روز سوم بعد از نماز دیگر چندان مردم جمع شدند، شاددل بیامد و بر منبر شد و خلق نظاره می کردند تا خود این چیست؟ گبری و کلاه گبری بر سر و زناری بر میان بسته. گفت: مهتر شما، مرا بشما رسول کرده است و مرا گفت یا شاددل گاه آن بیامد که زنار گبر ببری؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 177 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.