نثر · شماره 26
گفت: اگر خدایرا بسزا بشناخته ای جز از وی نترسیدی.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 23
گفت: از آن کسی که کوزه برنیاویزد تا آب خنک شود و آن حور کوزه مرا بر زمین زد. اینک بنگر جنید گفت: سفالهای شکسته دیدم تا دیرگاه آن سفالها آنجا افتاده بود.
# - 24
جنید گفت: شبی خفته بودم بیدار شدم سر من تقاضا کرد که بمسجد شونیزیه رو پس برفتم شخصی دیدم هایل بترسیدم. مرا گفت: یا جنید از من می ترسی؟
# - 25
گفتم: آری.
# - 26
گفت: اگر خدایرا بسزا بشناخته ای جز از وی نترسیدی.
انتخابشده - 27
گفتم: تو کیستی؟
# - 28
گفت: ابلیس.
# - 29
گفتم: می بایستی که ترا دیدمی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 26 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.