نثر · شماره 31
گفتم: خواستم تا پرسم که ترا بر فقرا هیچ دست باشد؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 28
گفت: ابلیس.
# - 29
گفتم: می بایستی که ترا دیدمی.
# - 30
گفت: آن ساعت که از من اندیشیدی از خدای غافل شدی و ترا خبر نی، مراد از دیدن من چه بود؟
# - 31
گفتم: خواستم تا پرسم که ترا بر فقرا هیچ دست باشد؟
انتخابشده - 32
گفت: نی،
# - 33
گفتم: چرا؟
# - 34
گفت: چون خواهم که بدنیا بگیرمشان بعقبی گریزند و چون خواهم که بعقبی بگیرمشان بمولی گریزند و مرا آنجا راه نیست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 31 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.