نثر · شماره 34
گفت: چون خواهم که بدنیا بگیرمشان بعقبی گریزند و چون خواهم که بعقبی بگیرمشان بمولی گریزند و مرا آنجا راه نیست.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 31
گفتم: خواستم تا پرسم که ترا بر فقرا هیچ دست باشد؟
# - 32
گفت: نی،
# - 33
گفتم: چرا؟
# - 34
گفت: چون خواهم که بدنیا بگیرمشان بعقبی گریزند و چون خواهم که بعقبی بگیرمشان بمولی گریزند و مرا آنجا راه نیست.
انتخابشده - 35
گفتم: اگر بر ایشان دست نیابی ایشانرا هیچ بینی؟
# - 36
گفت: بینم. آنگاه که در سماع و وجد افتند بینمشان که از کجا می نالند این بگفت و ناپدید شد.
# - 37
چون بمسجد درآمدم سری را دیدم سر بر زانو نهاده سر برآورد و گفت: دروغ می گوید آن دشمن خدای که ایشان از آن عزیزترند که ایشان بابلیس نماید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 34 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.