نثر · شماره 36
گفت: بینم. آنگاه که در سماع و وجد افتند بینمشان که از کجا می نالند این بگفت و ناپدید شد.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 33
گفتم: چرا؟
# - 34
گفت: چون خواهم که بدنیا بگیرمشان بعقبی گریزند و چون خواهم که بعقبی بگیرمشان بمولی گریزند و مرا آنجا راه نیست.
# - 35
گفتم: اگر بر ایشان دست نیابی ایشانرا هیچ بینی؟
# - 36
گفت: بینم. آنگاه که در سماع و وجد افتند بینمشان که از کجا می نالند این بگفت و ناپدید شد.
انتخابشده - 37
چون بمسجد درآمدم سری را دیدم سر بر زانو نهاده سر برآورد و گفت: دروغ می گوید آن دشمن خدای که ایشان از آن عزیزترند که ایشان بابلیس نماید.
# - 38
جنید گفت: با سری بجماعتی از مخنثان برگذشتم بدل من درآمد که حال ایشان چون خواهد بود؟
# - 39
سری گفت: هرگز بدل من نگذشته است که مرا بر هیچ آفریده فضل است در کل عالم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 36 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.