نثر · شماره 37
چون بمسجد درآمدم سری را دیدم سر بر زانو نهاده سر برآورد و گفت: دروغ می گوید آن دشمن خدای که ایشان از آن عزیزترند که ایشان بابلیس نماید.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 34
گفت: چون خواهم که بدنیا بگیرمشان بعقبی گریزند و چون خواهم که بعقبی بگیرمشان بمولی گریزند و مرا آنجا راه نیست.
# - 35
گفتم: اگر بر ایشان دست نیابی ایشانرا هیچ بینی؟
# - 36
گفت: بینم. آنگاه که در سماع و وجد افتند بینمشان که از کجا می نالند این بگفت و ناپدید شد.
# - 37
چون بمسجد درآمدم سری را دیدم سر بر زانو نهاده سر برآورد و گفت: دروغ می گوید آن دشمن خدای که ایشان از آن عزیزترند که ایشان بابلیس نماید.
انتخابشده - 38
جنید گفت: با سری بجماعتی از مخنثان برگذشتم بدل من درآمد که حال ایشان چون خواهد بود؟
# - 39
سری گفت: هرگز بدل من نگذشته است که مرا بر هیچ آفریده فضل است در کل عالم.
# - 40
گفتم: یا شیخ نه بر مخنثان خود را فضل نهاده ای.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 37 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.