نثر · شماره 39
سری گفت: هرگز بدل من نگذشته است که مرا بر هیچ آفریده فضل است در کل عالم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 36
گفت: بینم. آنگاه که در سماع و وجد افتند بینمشان که از کجا می نالند این بگفت و ناپدید شد.
# - 37
چون بمسجد درآمدم سری را دیدم سر بر زانو نهاده سر برآورد و گفت: دروغ می گوید آن دشمن خدای که ایشان از آن عزیزترند که ایشان بابلیس نماید.
# - 38
جنید گفت: با سری بجماعتی از مخنثان برگذشتم بدل من درآمد که حال ایشان چون خواهد بود؟
# - 39
سری گفت: هرگز بدل من نگذشته است که مرا بر هیچ آفریده فضل است در کل عالم.
انتخابشده - 40
گفتم: یا شیخ نه بر مخنثان خود را فضل نهاده ای.
# - 41
گفت: هرگز نی.
# - 42
جنید گفت: بنزدیک سری درشدم ویرا دیدم متغیر،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 39 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.