نثر · شماره 134
گفتم: وصیتی بکن.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 131
نقلست که یکی روز در صبر سخن می گفت کژدمی چند بار او را زخم زد. آخر گفتند چرا او را دفع نکردی؟ گفت شرم داشتم چون در صبر سخن می گفتم و در مناجات گفته است الهی عظمت تو مرا باز برید از مناجات تو و شناخت من بتو مرا انس داد با تو.
# - 132
و گفت: اگر نه آنستی که تو فرموده ای که مرا یاد کن بزبان و اگر نه یاد نکردمی یعنی تو در زبان نگنجی و زبانی که به لهو آلوده است بذکر تو، چگونه گشاده گردانم؟ جنید گفت: که سری گفت نمی خواهم که در بغداد بمیرم از آنکه ترسم که مرا زمین نپذیرد و رسوا شوم و مردمان بمن گمان نیکو برده اند ایشانرا بد افتد چون بیمار شد بعیادت او درشدم بادبیزنی بود برگرفتم و بادش می کردم گفت ای جنید بنه که آتش تیز تر شود. جنید گفت: حال چیست؟
# - 133
گفت: عبدا مملوکا لایقدر علی شیئی.
# - 134
گفتم: وصیتی بکن.
انتخابشده - 135
گفت: مشغول مشو بسبب صحبت خلق از صحبت حق تعالی.
# - 136
جنید گفت: اگر این سخن را پیش ازین گفتنی با تو نیز صحبت نداشتمی و نفس سری سپری شد رحمهالله علیه رحمهواسعه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 134 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.