کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 24

گفت: یاران را بگوی تا به چشم کمی در مسافران نگاه نکنند که من خود رفتم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 21

    شیخ متوقف شد که این چه التماس است؟

    #
  2. 22

    احمد گفت: اگر تو برنمی خوانی اجازت ده تا من برخوانم.

    #
  3. 23

    شیخ اجازت داد. احمد فاتحه برخواند. دلو به سرچاه آمد. شیخ چون آن بدید، کلاه بنهاد و گفت: ای جوان! تو کیستی که خرمن جاه من در برابر دانه تو کاه شد؟

    #
  4. 24

    گفت: یاران را بگوی تا به چشم کمی در مسافران نگاه نکنند که من خود رفتم.

    انتخاب‌شده
  5. 25

    نقل است که مردی به نزدیک او آمد. گفت: رنجورم و درویش. مرا طریقی بیاموز تااز این محنت برهم.

    #
  6. 26

    شیخ گفت: نام هر پیشه ای که هست بر کاغذ بنویس و در توبره ای کن و نزدیک من آر.

    #
  7. 27

    آن مرد جمله پیشه ها بنوشت و بیاورد. شیخ دست بر توبره کرد. یکی کاغذ بیرون کشید. نام دزدی برآنجا نوشته بود. گفت: تو را دزدی باید کرد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 24 از «ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز» است.