نثر · شماره 31
این را گردن بزن.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 28
مرد در تعجب بماند. پس برخاست. به نزدیک جماعتی رفت که بر سر راهی دزدی می کردند. گفت: مرا بدین کار رغبت است، چون کنم؟
# - 29
ایشان گفتند: این کار را یک شرط است، که هر چه ما به تو فرماییم بکنی. گفت: چنین کنم که شما می گویید.
# - 30
چند روز با ایشان می بود تا روزی کاروانی برسیدند. آن کاروان را بزدند. یکی را از این کاروانیان که مال بسیار بود او را بیاوردند. این نوپیشه را گفتند:
# - 31
این را گردن بزن.
انتخابشده - 32
این مرد توقفی کرد. با خود گفت: این میر دزدان چندین خلق کشته باشد. من او را بکشم بهتر که این مرد بازرگان را.
# - 33
آن مرد را گفت: اگر به کاری آمده ای آن باید کرد که مافرماییم؛ و اگر نه پس کاری دیگر رو.
# - 34
گفت: چون فرمان می باید برد فرمان حق برم، نه فرمان دزد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 31 از «ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز» است.