نثر · شماره 18
روزی به پیش او می گفتند که : دنیا با ملک الموت به حبه ای نیرزد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
نقل است که یحیی را به دعوتی بردند - او مردی بود که کم خوردی - چیزی نمی خورد. الحاح کردندش. گفت: یک درم تازیانه ریاضت از دست ننهیم که این هوای نفس ما در کمینگاه مکر خود نشسته است که اگر یک لحظه عنان به وی رها کنیم ما را در ورطه هلاک اندازد.
# - 16
شبی شمعی پیش او نهاده بودند. بادی درآمد و شمع را بنشاند. یحیی در گریستن آمد. گفتند: چرا می گریی؟ هم این ساعت بازگیریم.
# - 17
گفت: از این نمی گریم. از آن می گریم که شمعهای ایمان و چراغهای توحید در سینه های ما افروخته اند. می ترسم که نباید که از مهب بی نیازی بادی درآید - همچنین و آن همه را فرونشاند.
# - 18
روزی به پیش او می گفتند که : دنیا با ملک الموت به حبه ای نیرزد.
انتخابشده - 19
گفت: غلط کرده اید! اگر ملک الموت نیست نیرزدی. گفتند: چرا؟
# - 20
الموت جسر یوصل الحبیب الی الحبیب. گفت مرگ جسری است که دوست را به دوست می رساند.
# - 21
و یک روز بدین آیت برسید که: آمنا برب العالمین. گفت: ایمان یک ساعته از محو کردن کفر دویست ساله عاجز نیامد. ایمان هفتاد ساله از محو کردن گناه هفتاد ساله کی عاجز آید؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.