نثر · شماره 113
و گفت: ورع دو گونه باشد. ورعی بود در ظاهر که نجنبد، مگر به خدای، و ورعی بود در باطن، و آن آن بود که در دلت به جز خدای درنیاید.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 110
و گفت: طاعت خزانه خدای است و کلید آن دعا.
# - 111
و گفت: توحید نور است و شرک نار است. نور توحید جمله سیئات موحدان را بسوزاند و نار شرک جمله حسنات مشرکان را خاکستر گرداند.
# - 112
و گفت: چون توحید عاجز نیست از هرچه در پیش رفته است، از کفر و طغیان همچنین نیز عاجز نبود که محو گرداند هرچه بعد از آن رفته است از گناه و عصیان و گفت ورع ایستادن بود بر حد علم بی تاویل
# - 113
و گفت: ورع دو گونه باشد. ورعی بود در ظاهر که نجنبد، مگر به خدای، و ورعی بود در باطن، و آن آن بود که در دلت به جز خدای درنیاید.
انتخابشده - 114
و گفت: زهد سه حرف است «زا» و «ها» و «دال». اما «زا» ترک زینت است و «ها» ترک هوا و «دال »ترک دنیا.
# - 115
و گفت: از زهد سخاوت خیزد به ملک و از حب سخاوت به نفس و روح.
# - 116
و گفت: زهد آن است که به ترک دنیا حریصتر بود از حرص بر طلب دنیا.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 113 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.