کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 34

گفت: مرغی را که بر بابزن زده باشند و به آتش می گردانند حاجت نبود از او پرسیدن که چونی؟!

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 31

    نقل است که روزی یاران را گفت: از دروغ گفتن و خیانت کردن و غیبت کردن دور باشید. باقی هرچه خواهید کنید.

    #
  2. 32

    و گفت: دنیا بگذار و توبه کن، و هوای نفس بگذار و به مراد رسیدی.

    #
  3. 33

    ازو پرسیدند: به شب چونی؟

    #
  4. 34

    گفت: مرغی را که بر بابزن زده باشند و به آتش می گردانند حاجت نبود از او پرسیدن که چونی؟!

    انتخاب‌شده
  5. 35

    نقل است که خواجه علی سیرگانی بر سر تربت شاه نان می داد. یک روز طعام در پیش نهاد و گفت: خداوندا! مهمان فرست.

    #
  6. 36

    ناگاه سگی آمد. خواجه علی بانگ بر وی زد. سگ برفت. هاتفی آواز داد - از سر تربت شاه - که: مهمان خواهی، چون بفرستیم بازگردانی؟

    #
  7. 37

    در حال برخاست و بیرون دوید و گرد محلتها می گشت. سگ را ندید به صحرا رفت. او را دید گوشه ای خفته. ماحضری که داشت پیش او نهاد. سگ هیچ التفات نکرد. خواجه علی خجل شد و در مقام استغفار بایستاد و دستار برگرفت و گفت: توبه کردم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 34 از «ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه» است.