نثر · شماره 41
بوعثمان چون این بشنید در پای شیخ افتاد و دانست که این مرد درجه بلند داراست.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
یوسف گفت: این امرد پسر من است و کم کس داند که او پسر من است، و قرآنش می آموزم. و در این گلخن صراحی افتاده، برداشتم و پاک بشستم و پر آب کردم که هر که آب خواهد بازخورد، که کوزه نداشتیم.
# - 39
بو عثمان گفت: از برای خدای چرا چنین می کنی تا مردمان می گویند، آنچه می گویند؟
# - 40
یوسف گفت: از برای آن می کنم تا هیچ کس کنیزک ترک به معتمدی به خانه من نفرستد.
# - 41
بوعثمان چون این بشنید در پای شیخ افتاد و دانست که این مرد درجه بلند داراست.
انتخابشده - 42
نقل است که در چشم یوسف بن الحسین سرخی بود ظاهر، و فتوری از غایت بی خوابی. از ابراهیم خواص پرسیدندکه: عبادت او چگونه است؟
# - 43
گفت: چون از نماز خفتن فارغ شودتا روز برپای باشد. نه رکوع کند و نه سجود.
# - 44
پس از یوسف پرسیدندکه : تا روز ایستادن چه عبادت باشد؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «ذکر یوسف بن الحسین قدس الله روح العزیز» است.