کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 37

بوحفص گفت: نیکوست آنچه گفتی. اما فتوت نزدیک من انصاف دادن و انصاف ناطلبیدن است.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 34

    و گفت: سی سال چنان بودم که حق را خشمگین می دیدم که در من نگریست. سبحان الله آن چه سوز و بیم بوده باشد او را در آن حال.

    #
  2. 35

    نقل است که ابوحفص را عزم حج افتاد و او عامی بود و تازی نمی دانست. چون به بغداد رسید مریدان با هم گفتندکه: شیئی عظیم باشد که شیخ الشیوخ خراسان راترجمانی باید تا زبان ایشان را بداند. پس جنید مریدان را به استقبال فرستاد و شیخ بدانست که اصحابنا چه می اندیشند. در حال تازی گفتن آغاز کرد - چنانکه اهل بغداد در فصاحت او عجب ماندند و جماعتی از اکابر پیش او جمع آمدند و از فتوت پرسیدند. بوحفص گفت: عبارت شما را است. شما گویید.

    #
  3. 36

    جنید گفت: فتوت نزدیک من آن است که فتوت از خود نبینی و آنچه کرده باشی آن را به خود نسبت ندهی که این من کرده ام.

    #
  4. 37

    بوحفص گفت: نیکوست آنچه گفتی. اما فتوت نزدیک من انصاف دادن و انصاف ناطلبیدن است.

    انتخاب‌شده
  5. 38

    جنید گفت:افضل در عمل آرید اصحابنا.

    #
  6. 39

    بوحفص گفت: این به سخن راست نیاید.

    #
  7. 40

    جنید چون این بشنید گفت: برخیزید ای اصحابنا که زیادت آورد بوحفص برآدم و ذریت او در جوانمردی. یعنی خطی گرد اولاد آدم بکشید در جوانمردی، اگر جوانمردی این است که او می گوید.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 37 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.