نثر · شماره 47
گفت: آری. دربگشاد و گفت: درآر.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 44
پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.
# - 45
جنید اشارت کرد به مریدی تا بسازد. چون بیاورد ابوحفص گفت: بر سر حمالی نهید تا می برد. چندانکه خسته گردد آنجا بر در هر خانه ای که رسیده باشد آواز دهد، و هرکه بیرون آید به وی دهد.
# - 46
حمال چنان کرد و می رفت تا خسته شدو طاقت نماند. بنهاد بر در خانه ای و آواز داد. پیری خداوند خانه بود. گفت: اگر زیره و با حلوا آورده ای، تا دربگشاییم.
# - 47
گفت: آری. دربگشاد و گفت: درآر.
انتخابشده - 48
حمال گفت: عجب داشتم. از پیر پرسیدم که این چه حال است و تو چه دانستی که ما زیره با و حلوا آورده ایم؟
# - 49
گفت: دوش در مناجات این بر خاطرم بگذشت که مدتی است فرزندان من از من این می طلبند. دانم که بر زمین نیفتاده باشد.
# - 50
نقل است که مریدی بود در خدمت بوحفص - سخت با ادب - جنید چند بار در وی نگرست. از آنکه او خوش آمدش پرسید که : چند سال است تا در خدمت شماست؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 47 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.