کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 47

گفت: آری. دربگشاد و گفت: درآر.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 44

    پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.

    #
  2. 45

    جنید اشارت کرد به مریدی تا بسازد. چون بیاورد ابوحفص گفت: بر سر حمالی نهید تا می برد. چندانکه خسته گردد آنجا بر در هر خانه ای که رسیده باشد آواز دهد، و هرکه بیرون آید به وی دهد.

    #
  3. 46

    حمال چنان کرد و می رفت تا خسته شدو طاقت نماند. بنهاد بر در خانه ای و آواز داد. پیری خداوند خانه بود. گفت: اگر زیره و با حلوا آورده ای، تا دربگشاییم.

    #
  4. 47

    گفت: آری. دربگشاد و گفت: درآر.

    انتخاب‌شده
  5. 48

    حمال گفت: عجب داشتم. از پیر پرسیدم که این چه حال است و تو چه دانستی که ما زیره با و حلوا آورده ایم؟

    #
  6. 49

    گفت: دوش در مناجات این بر خاطرم بگذشت که مدتی است فرزندان من از من این می طلبند. دانم که بر زمین نیفتاده باشد.

    #
  7. 50

    نقل است که مریدی بود در خدمت بوحفص - سخت با ادب - جنید چند بار در وی نگرست. از آنکه او خوش آمدش پرسید که : چند سال است تا در خدمت شماست؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 47 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.