کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 95

و گفت: مبادا که عبادت خدای تو را پشتی بود تا معبود معبود بود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 92

    و گفت: هرکه بدهد و بستاند او مردی است، و هرکه بدهد و نستاند او نیم مردی است؛ و هرکه ندهد و بستاند او مگسی است، نه کسی است در وی هیچ خیر نیست.

    #
  2. 93

    بوعثمان حیری گفت: معنی این سخن از او پرسیدند. گفت: هرکه از خدای بستاند وبدهد به خدای، او مردی است، زیرا که او دراین حال خود را نمی بیند در آنچه کند؛ و هرکه بدهد و نستاند او نیم مردی است زیرا که خود را می بیند در آنچه کند که ناستدن فضلی است؛ و هرکه ندهد و بستاند او هیچ کسی است، زیرا که گمان او چنان است که دهنده و ستاننده اوست نه خدای.

    #
  3. 94

    و گفت: هرکه در همه حال فضل خدای می بیند بر خویشتن امید می دارد که از هالکان نباشد.

    #
  4. 95

    و گفت: مبادا که عبادت خدای تو را پشتی بود تا معبود معبود بود.

    انتخاب‌شده
  5. 96

    و گفت: فاضلترین چیزی اهل اعمال را مراقبت خویش است با خدای.

    #
  6. 97

    و گفت: چه نیکوست استغنا به خدای و چه زشت است استغنا با نام.

    #
  7. 98

    و گفت: هرکه جرعه ای از شراب ذوق چشید بیهوش شد به صفتی که بهوش نتواند آمد مگر در وقت لقا و مشاهده.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 95 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.