کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 11

و گفت: مردمان بر دو گونه اند یکی نیازمندان به خدای و این درجۀ بزرگترین است به حکم ظاهر شریعت و یکی آنکه دید افتقارش نباشد از آنکه می داند که حق تعالی آنچه قسمت کرد در ازل از خلق و رزق و اجل و حیوه و سعادت و شقاوت جز آن نباشد پس این کس در عین افتقارست به حق و در عین استغنا است از غیر حق.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 8

    و گفت: شبی بیرون آمدم به در خانۀ رسیدم یکی مناجات می کرد که خدایا این گناه بر من رفت از آن نبود تا فرمان ترا خلاف کنم بلکه از نفس من بود که راه من بزد و ابلیس مدد کرد لاجرم در گناه افتادم اگر تو دستم نگیری که گیرد و اگر تو در نگذاری که درگذارد چون این شنیدم آغاز کردم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم وقودها الناس والحجاره علیها ملایکه غلاظ شداد لایعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون پس آوازی شنودم بامداد بدر آن خانه می گذشتم خروشی شنیدم گفتم چه حالست پیرزنی آنجا بود گفت: فرزندم دوش از بیم حق تعالی به مرده است که در کوی آیتی بر خواندند نعره بزد و جان بداد منصور گفت: من خواندم و من کشتم او را.

    #
  2. 9

    نقلست که هرون الرشید او را گفت: ازتو سئوالی کنم و سه روز مهلت دهم در جواب آن گفت: بگوی گفت: عالم ترین خلق کیست و جاهل ترین خلق کیست منصور برخاست و بیرون آمد پس هم از راه بازگشت گفت: یا امیرالمومنین جواب شنو عالم ترین خلق مطیع ترسناک است و جاهل ترین خلق عاصی ایمن است.

    #
  3. 10

    و گفت: پاکست آن خدائی که دل عارفان را محل ذکر خود گردانید و دل زاهدان را موضع توکل گردانید و دل متوکلان را منبع رضا و دل درویشان را جای قناعت و دل اهل دنیا را وطن طمع گردانید.

    #
  4. 11

    و گفت: مردمان بر دو گونه اند یکی نیازمندان به خدای و این درجۀ بزرگترین است به حکم ظاهر شریعت و یکی آنکه دید افتقارش نباشد از آنکه می داند که حق تعالی آنچه قسمت کرد در ازل از خلق و رزق و اجل و حیوه و سعادت و شقاوت جز آن نباشد پس این کس در عین افتقارست به حق و در عین استغنا است از غیر حق.

    انتخاب‌شده
  5. 12

    و گفت: حکمت سخن گوید در دل عارفان به زبان تصدیق و در دل زاهدان به زبان تفضیل و در دل عابدان به زبان توفیق و در دل مریدان به زبان تفکر و در دل عالمان به زبان تذکر.

    #
  6. 13

    و گفت: خنک آنکسی که بامداد که برخیزد عبادت حرفت او بود و درویشی آرزوی وی بود و عزلت شهوت او بود و آخرت همت او بود و در مرگ فکرت او بود و توبه کردن عزم او بود و قبول توبه و رحمت امید او بود.

    #
  7. 14

    و گفت: مردمان بر دو قسمند یا به خود عارف اند یا بحق آنکه بخود عارف بود شغلش مجاهده و ریاضت بود و آنکه به حق عارف بود شغلش عبادت و طلب رضا بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 11 از «ذکر منصور عمار قدس الله روحه العزیز» است.